تبليغاتX
یاس های وحشی

























یاس های وحشی

درآن دياري كه مردمانش عصا از كور مي دزدند من خوشدل محبت جستجو كردم، خيالي نيست

آسمـان هـم کـه بـاشی

بـغلت خـواهــم کـرد …

فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش

هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …

پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو

دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
نوشته شده در 90/08/24ساعت 16:44 توسط نازگل| |

کاش میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم ولی... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود...
نوشته شده در 90/04/26ساعت 0:18 توسط نازگل| |

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

نوشته شده در 90/04/03ساعت 15:25 توسط نازگل| |

How can you "SM_LE" Without "I"?

How can you be "F_NE" without "I"?

How can you "W_SH" Without "I"?

How can you be "FR_END" without"I"?

"I" am very important!

But this 'I' can never achieve S_CCESS without 'U'

and that makes 'you' more important than 'I'.

نوشته شده در 90/03/28ساعت 18:39 توسط نازگل| |


شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین:
با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

*شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

نوشته شده در 90/03/26ساعت 13:10 توسط نازگل| |

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما.....................اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم
نوشته شده در 90/03/09ساعت 22:42 توسط نازگل| |

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان میشود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانیکه در کنارش راه می‌روید، احساس غرور میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان مشکل است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان
زیباترین منظره‌ی دنیا و ناراحتی او برایتان سنگین‌ترین غم دنیا است.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن، برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان، لحظاتی است که با او گذرانده‌اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هرچیزی که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او، به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدنش لحظه‌شماری میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌هایتان برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت میدهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید هرجایی بروید، فقط او در کنارتان باشد.

وقتی کسی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی، قائلید.

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان میشوند و دلخوشی‌های زندگیتان فراوان میشوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما
زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع اینچنین نباشد.

وقتی کسی را دوست دارید، به همه‌چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او احساس شادی و سربلندی میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، کلمه‌ی تنهایی برایتان بی‌معناست.

نوشته شده در 90/03/09ساعت 22:27 توسط نازگل| |

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند.

انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو من می ترسم
مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم
مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری
زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی
مرد جوان: مرا محکم بگیر
زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟
مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی
سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید.در این سانحه
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،
یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت
مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن
جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند..

نوشته شده در 90/02/16ساعت 18:17 توسط نازگل| |

That Very First Kiss


The very first time that i kissed you,

Time stood still like the moment was endless.

A moment in history for only me,

A kiss filled with pure tenderness,

I felt like I must have been in heaven.

I’d never felt what love was like before,

Until that very first kiss was given.

The one that opened love’s door.

Love builds every dream that we dream,

And blesses us with a safe haven,

So our love can leave it’s gleam.

To shine upon every blessing we’re given.

Thank you for that very first kiss,

That began our lives together.

And for making both of us confess,

That we wanted to be together forever!

نوشته شده در 90/02/07ساعت 0:4 توسط نازگل| |

شاید زیاد نباشن،اما هستن...

کسایی که خاطرشون عزیزه

جای پاشون تو قلبا محکمه

دلشون مثله چشاشون زلال و پاکه

عشقشون مثله وجودشون واقعی و داغه

که...

آدم فقط واسه خوشبختیشون حاضره

پا رو خیلی چیزا بزاره

خیلی چیزا رو طوری فراموش کنه که انگار اصلا نبوده

کارایی انجام بده که تاحالا حتی فکرشم نکرده

حرفایی بزنه که نباید...


ولی ارزششو داره!

هم ارزش داره،هم واقعا لذت بخشه!

لذت دوباره کنار هم بودن،حتی اگه واسه اخرین بار باشه

اما کاش همه تجربه ها ارزون تموم بشن...

نوشته شده در 90/01/27ساعت 1:23 توسط نازگل| |

Design By : Night Melody